| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
آخیش مصاحبه! ! !
اولش آسمون آبی آبی بود ... عین خواب بعدازظهر.
گفتم: نیگا کن . من لب شیکری ام ... نمی ترسی؟ بو قهوه می اومد . گفت: نه ، نمی ترسم . بلد نبود تو جهنم آدم درازا رَم راه می دن. می خواستم براش قصه ی کلاغ مو تعریف کنم... گفت: نعیم خوشگله ... دلت می خواد زنت بشم ؟ دلم می خواست سر مو بندازم پایین و انگشتای پامو بشمارم، ولی می دونستم ده تاست ، همیشه ده تاست، هیچ وقت نشده نه تا باشه یا یازده تا ... فکرمی کردم یه نفر پشت دیوار خرابه اس... استادم "محمد رحمانیان" |+| نوشته شده توسط دستیار در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 13:21 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته سوم شهریور 1386 پيوندها
مرگ سردتئاتر تئاترما نمایش ترمینال منطق وبلاگ روزگارمان قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |